ها خواستم رازي که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش کنممي خواستم بگو
يم دوستت دارم ا
ما نتوانستم
... هرگاه از کنارم مي گذشتي آرزو مي کردم اين راز را در نگاهم بخوني
... افسوس که تو بي اعتنا از کنارم مي گذشتي
تا آنکه ديروز قلم به دست گرفتم تا بنويسم از تو و اين همه بي مهريت متنفرم
وقتي قلم را از روي کاغذ بر مي داشتم با تعجب ديدم که نوشته ام :
(دوستـــــت دارم)
آخر قلب يک عاشق هرگز نمي تواند دوروغ بگ

