تبليغاتX
تنها عشق حقیقت دارد

valentine مبارک

 

عشق تنها بازيست كه به دليل تاريكى راز ان كشف نمى شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:33  توسط شیوا  | 

Image hosting by TinyPic

با من باش گلکم

من که بی تو می میرم

عزیزم چی بگم...

اشکامو ندیدی چرا از من بریدی

چی بگم...

واسه تو چی بودم یه مشت خاک ناچیز

عزیزم چی بگم من رو تنها نزاری

تو جاده های پاییز

عزیزم چی بگم ...

دل پر از گلایم رفیق دردها شده

بعد سفر کردنت اسیر غمها شده

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:22  توسط شیوا  | 

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود

آخر روزهای خوبمون که گریه زاری بود

روزهای بد می رند

روزهای بدتر هم می یاد

از دل غم زده من نمی نم چی می خواد

روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم

سوی بد بیاری و راهی زندان شدم

خلاصه ای روزگار خنجرت رو به ما زدی

ولی من با این غزل می گم که اشتباه زدی

حالا اشک خون به چشم این رو واست می خونم

الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:14  توسط شیوا  |