سلام . سلامی از دل تنها دلی آکنده از غمها گهی با یار گهی بی یار گهی از عاشقی بیزار....
نیلوفر آبی من با من بمان تا همیشه
بر موج موج نگاهم شعر بخوان تا همیشه
گویند فصل شقایق طی شود همچون بهار
اما تو توده ی آبی محض با بمن بمان تا همیشه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش می شد اشک را تهدید کرد
لحظه ی لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونی دل عاشق این روزها چه حالی داره
این روزها غم عجیبی توی دلم پا می زاره
تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی
اومدی تو سرنوشتم دلم رو دیوونه کردی
چشمانمان را بر گذر قاصکها با کنیم
که زمان ساز سفر می زند
دست در دست هم دهیم
دلها مان را یکی کنیم
بی هیچ یاد داشتی حراج محبت کنیم
باور کنیم همه خاطره ایم
دیر یا زود رهگذر غافله ایم
با سلام خدمت دوستان عزیزم
امیدوارم طاعات و عباداتتان قبول درگاه حق قرار گیرد
برای من هم دعا کنید
التماس دعا
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی ؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانهی رویی بودیم
بسته سلسلهی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتاراز این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یو سفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که گرفتار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر بر گشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد ؟
وحشی بافقی ![]()