تبليغاتX
تنها عشق حقیقت دارد
 
 
۲۸ شهریور روز تولدم بود روز خیای خیلی خوبی بود جای همگی شما خالی بود
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 15:17  توسط شیوا  | 

 یا صاحب زمان

 همه جا بروم به بهانه ی تو

 که اگر برسم در خانه ی تو

 همه جا دنبال تو می ردم

 که تویی درمان همه دردم

 یا ابا صالح مددی

 میلاد با سعادت امام زمان را به همه ی دوستانم  تبریک میگم .

                      امیدوارم موفق باشید .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 14:56  توسط شیوا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 17:50  توسط شیوا  | 

چرا ؟

*چرا بعضی آدمها انقدر دو رو هستند ؟

*چرا بعضی ها دوست دارند آدمها را بازیچه دست خود قرار دهند ؟

*چرا بعضی ها دوست دارند ار حقیقت فرار کنند ؟

* چرا برای بعضی ها حقیقت تلخ است ؟

* چرا بعضی ها قدر محبت دیگران را نمی دانند ؟

* چرا به هم دروغ می گویند ؟

* چرا فکر نمی کنند بابا خدایی هم هست .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:22  توسط شیوا  | 

ای که بی تو ...

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می زارم تو رو اونجا می بینم

یادم چشمای تو پر درد و قصه بود

قصه قربت تو قد صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با من

داره عمر من و آتیش می زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونها  پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده 

خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها

گریه هامو ندیده

یاد تو هر جا که هستم با من

داره عمر من و آتیش می زنه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 15:41  توسط شیوا  | 

 

Go to fullsize image

با من سخن بگو

شامگان وقتی که خورشید مانند قایقی طلایی در اقیانوسی

خونین به کوهساران نزدیک می شود و کوچه از پای آخرین عابر

تهی مرا به خاطر آور .

ای مهربان :

                با نگاهت با من سخن بگو

با آن نگاهی که هنوز هم زیباست و یادآور روزهای قشنگی است

که سکوت حکم فرما بود و با نگاهها سخن ها گفته می شد .

ای مهربان :

                 دست هایت رابه سویم دراز کن .

دست هایی که عطر پونه های باران خورده ای را  می دهد که

 باغبان قلبت دلم کاشت .

ای مهربان :

                 با من سخن بگو

با من که شکسته تر از همیشه ام . با من که ...

ای صداقت بی انتها و ای ترانه ی خاموش

با من سخن بگو

                        از عشق بگو .

                

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 22:45  توسط شیوا  | 

--Go to fullsize image

ولادت با سعادت امام حسین و حضرت ابو الفضل و امام زین العا بدین را به همه دوستانم تبریک میگویم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:20  توسط شیوا  | 

شب برهنه

رو بروم شب و سیاهی  بی کسی پشت سرم

نمی تونم که بمونم   باید از تو بگذرم

دارم از نفس می افتم  تو هجوم سایه ها

کاش کی بشکنه دوباره بغز این گلایه ها

اون که می شکنه تو چشمای تو تصویر منه

گمشدن تو این شب برهنه تقدیر من

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:6  توسط شیوا  | 

 

فراموشم نکن

غم وجودت را با پاییز غم من به دور بریز و به شانه هایم تکیه کن

بگذار نغمه ی سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم می دانم می دانم

که از پاییز بی زاری اما من پاییز نیستم که آرزوهایت را به تاراج برم

من حدیث روشن بهارم  با من از دردهایت بگو    می خواهم تو را بفهمم

می خواهم تو شوم    تا دیگر فراموشم نکنی .......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 23:44  توسط شیوا  |