
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره ، ![]()
وقتی ناامید شدی به یاد بیار اونی رو که تنها امیدش تو هستی ،
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه و
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد اون کسی بیفت
که تو دلت یه کلبه ساخته

گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم
گفتم: کجا؟
گفت: رو قلبت
گفتم: مگه می تونی
گفت: آره سخت نیست آسونه
گفتم: باشه بنویس تاهمیشه یادگاری بمونه
یه خنجر برداشت
گفتم: این چیه؟
گفت: سیسسسسسسس- ساکت شدم
گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
دوستت دارم دیوونه
اون رفته*خیلی وقته !!! کجا؟ نمی دونم
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده



عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه .
پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی
هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست زدی
سعی کن طاقتش رو داشته باشی
که تو دستهات نگهش داری

در رویاهای کودکانه آموختم به چیزی که به من تعلق
ندارد فکر نکنم اما ناگهان او همه ی فکرم شد .




با من سخن بگو ..
شامگاهان وقتی که خورشید مانند قایقی طلایی در اقیانوس خونین
به کوهساران
نزدیک می شود و کوچه از پای آخرین عابر تهی
مرا به خاطر آور
ای مهربان :
با نگهاهت با من سخن بگو
با آن نگاهی که هنوز هم زیباست
و یاداور روزهای قشنگی ست که
سکوت حکم فرما بود
و با نگاه ها سخن ها گفته می شد

ای مهربان
دست هایت را به سویم دراز کن
دست هایی که عطر چونه های باران خورده ای را می دهد
که باغبان قلبت در دلم کاشت
ای مهربان :با من سخن بگو ..

با من که شکسته تر از همیشه ام
با من که ...
ای صداقت بی انتها
و ای ترانه خاموش با من سخن بگو ..
از عشق بگو ...

اسارت
دستان سردم را به او سپردم
گرمی قلبش را احساس نمودم
ودیری نپایید که ...

گرمی عشق او تمام وجودم را تسخیر نمود و
من زندانی ای برای قلب او بودم و
او زندانبان من و
این اسارت چه زیبا بود



من همیشه با تو هستم![]()
تو رو از جون می پرستم![]()
من فقط با تو می تونم![]()
توی این دنیا بمونم![]()
اگه تو نمونی پیشم![]()
می بینی دیوونه میشم![]()



این صدای قلبم
می شنوی آره یا نه
می تونم داد بزنم
عشقمی یا نه ...
![]()
![]()
آخه من از تو می ترسم
میگن عاشقی جنون
نمی گم عاشقی مرده
اما دیگه نیمه جونه


توی این دوره زمونه
بعضی کارامون حرومه
آی زمونه آی زمونه
من شدم بی آشیونه
چرا رسم عاشقیمون
چنین شده به هر بهونه
